

متنسازان اين چهار شماره اعضاي شوراي مجله، معلمان (خوانندگان اصلي مجله)، كارشناسان آموزشي و دانشگاهيان بودهاند. سهم اين گروهها در حد استاندارد نشريهيهاي علمي - آموزشي دبيران بوده است. هر كدام از اين گروهها اين سهمها را در اين چهار شماره داشتهاند:


به نظر ميرسد عكاسي از حيات وحش خيلي حوصله، وقت و شجاعت ميخواهد. بايد دوربين را بكاري و در وضعيتي دشوار ساعتها منتظر بماني تا يك يا چند عكس مناسب شكار كني. اما جالب اين جاست كه يك نگاه به عكسي كه گرفتهاي همهي سختيها و خستگيها را برطرف ميكند. عكس اين پلنگ (Panthera pardus Saxicolor) را آقاي سيد بابك موسوي عكاس حرفهاي حيات وحش در زمستان 84 در پارک ملی تندوره گرفته است. در شمارهي آيندهي مجله گفت و گويي را با ايشان، همراه با چندتا از عكسهايشان كه از حيات وحش ايران گرفتهاند، چاپ خواهيم كرد.


در نخستين روز كاري سال 1388، شمارهي 75، يعني شمارهي تابستان 88 از چاپخانه خارج شد.
سرمقالهي اين شماره، تحت عنوان «يكي داستان است پر آب چشم»، كه قبلاً در همين وبلاگ درج شده، نگاهها را به روند تند انقراض حيات وحش سرزمينمان جلب ميكند.
پس از آن گفت و گويي آمده است با دكتر نقينژاد دربارهي اهميت زيستشناسي گياهي تحت عنوان «چرا زيستشناسي گياهي». مقالهي بعدي «فهرست سرخ» عنوان دارد كه مكمل سرمقاله است و شرحي است بر فهرستهاي موجودات زندهي در حال انقراض و چگونگي تهيهي اين فهرستها.
«نقش تجربههاي اوليهي حسي در تشكيل سيناپسها»، «زيستشناسي گلسنگها و خزگيان» و «تعيين جنسيت در گياهان» سه مقالهي بعدي هستند.
عنوان مقالهي بعدي «خطا و ماهيت علم» است كه دربارهي عدم قطعيت علم و عوامل مؤثر بر شكلگيري ادعاهاي علمي بحث ميكند. « ساختارهاي زيستي: مدلهايي براي نانوزيستفناوري» عنوان نوشتهي بعدي است كه در آن سلولهاي زنده به عنوان دستگاههايي پر از نانوماشين، مانند ريبوزوم، كلروپلاست، ميتوكوندري و غيره معرفي شدهاند.
مقالهي بعدي «مسيرتنفسي جانشيني در گياهان» است كه نگاهي دارد ويژه به زنجيرهي تنفسي ميتوكوندريايي گياهان. مقالهي بعدي دربارهي «پلاتيپوس» است كه به ويژگيها و مسير تكاملي اين پستاندار تخمگذار ميپردازد. طرح درسي از كتاب علوم زيستي و بهداشت سال اول مبتني بر يادگيري از طريق همياري، مقالهي بعدي است. در پي آن «آموزش درس ژنتيك با مثالهاي ساده» و «چگونه قلب كاغذي درست كنيم» آمده است.
«هما پرندهي خوشبختي» معرفي مفصل اين پرندهي كمياب كشور است و مقالهي بعدي، يعني معرفي «تالاب هشيلان» نيز مقالهاي زيستمحيطي است. مقالهي «بررسي تيرهي بقولات در منطقهي جنوب غربي شهرستان اليگودرز» مقالهي تحقيقي بعدي است. «يك مسئله از زيستجامعهشناسي» همراه با حل آن و «اصلاح كاهش كارايي عملكرد اندامها در پيري»، «75 درصد جمعيت اژدهاي كومودو نر هستند»، «ساختمان و كار آدنوويروسها»، «تصوير گل از چشم زنبور» و «تريكودينا» مقالات بعدي هستند. آخرين مطلب اين شماره هم «بازتاب» است، يعني انعكاس نظرهاي خوانندگان در بارهي مجله.
اين مجله پر از مطالب خواندني براي تابستان شماست. آن را از دست ندهيد.

با آماده شدن شمارهي 75 (تابستان 1388) يك سال ديگر از زندگي مجلهي رشد آموزشزيستشناسي به پايان رسيد و مجله پاي به بيست و سومين سال حيات خود گذاشت.
انتخاب، ويرايش مطالب و آماده سازي شمارهي 76 كه نخستين شماره از سال بيست وسوم خواهد بود و در روز نخست مهر 1388 در دستان شما جاي خواهد گرفت، از روز نخست ارديبهشت 88 آغاز خواهد شد. انتخاب مقالات و نوشتههاي شمارهي مهر 88 از ميان نوشتههايي كه تا كنون رسيده است، روي خواهد داد. بنابراين، اگر نوشتهاي از اين به بعد به دستمان برسد، در شمارهي مهر 88 جاي نخواهد گرفت، مگر آن كه موضوعِ نوشته به اندازهاي متفاوت و ضروري باشد كه بررسي آن را ناگزير كند.
نوشتههاي خود را همچنان ميتوانيد به يكي از نشانيهايkaramudini@gmail.com karamudini@teachers.org يا به نشاني پستي مجله: تهران، صندوق پستي 6585-15875براي ما بفرستيد و از طريق همين وبلاگ از رسيدن و وضعيت آن آگاه شويد. چون اين مجله سهماهنامه، يا فصلنامه است، ناچار به نسبت آهسته حركت ميكند و در انتظار انتشار آن كاري نميتوان كرد، جز صبوري و خداوند با صابران است. همچنان در انتظار نوشتههاي شما ميمانيم.

همــــاي سپـــهري بگســـــــترد پر
همي بر سرش داشت سايه ز فرّ
فردوسي
هما، پرندهي افسانهاي ايران روي جلد شمارهي تابستان 1388 كه در ميانهي زمستان 1387 آماده شده است.
اين شمارهي 74 مجلهي رشد آموزش زيستشناسي براي بهار 1388 است كه چند روزي است از چاپخانه بيرون آمده تا بموقع توزيع شود و پيش از فرارسيدن بهار در دستان شما جاي گيرد.
بر جلد آن تصويري زيبا از يك گل گرز مانند كروي و متقارن از گياه شكرتيغال نقش بسته است، گياهي كه در كشورمان بفراواني ميرويد، اما شايد برخي هنوز ندانند كه اين گياه زيبا دارويي نيز هست. شرحي از اين گياه در اين شماره آمده است.
پس از سرمقاله كه «در مزاياي سردبيري» عنوان دارد و قبلاً در همين جا منتشر شده است، مقالهي «رويكردهاي نظريه محور به مفهوم حيات» به دشواري تعريف «زندگي» در زيستشناسي و فلسفه ميپردازد و پيشنهادهايي براي اصلاح اين مفهوم پيچيده ارائه ميدهد.
«تحليل محتواي كتب درسي زيستشناسي» عنوان مقالهي پژوهشي بعدي است كه بر اساس طبقه بندي بلوم انجام شده است. نوشتهي بعدي گفت و گوي سردبير است با خانم زهرا فوركي نژاد منتخب كشوري جشنوارهي روشهاي تدريس زيستشناسي در بارهي روشهاي تدريس زيستشناسي و نيز رويكرد ديني در آموزش زيستشناسي.
مقالهي بعدي «نوآوري در زيرساختهاي آموزش: بازبيني الگوهاي ذهني و بازانديشي در عمل» است كه توسط پژوهشگر معاصر دكتر محمدرضا سركارآراني نوشته شده است.
عنوان مقالهي بعدي «گياه، فرهنگ و مردم» است كه نوشتهاي موشكافانه است دربارهي اثر گياهان در جامعههاي آدمي. «آموزش ماهيت علم با استفاده از تاريخ آن» نوشتهي بعدي است كه با ذكر مثالهايي به لزوم و چگونگي آموزش ماهيت علم ميپردازد.
چند مقالهي بعدي علمي محضاند: «ترهالوز و ترهالوز-6-فسفات در گياهان»، «آندروژنها: سنتز، ترشح و متابوليسم» و «بررسي درمان سرطان به روش نوتروندرماني با بور».
سه مطلب «تدريس نمايشي DNA و همانند سازي آن»، «گردش خون جنين انسان» و «روشي ساده براي آموزش تخمين جمعيت جانوران» آخرين مطالباند كه علمي - آموزشي و كوتاهاند و در پايان آمدهاند.
معرفي چهار كتاب تأليفي دبيران زيستشناسي كه بسيار اميدواركننده و جالباند، نامهاي فارسي جانوران، مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسي، بازتاب خلاصهي نظرهاي برخي از خوانندگان وفادار مجله و سرانجام خلاصهي پژوهشهاي دبيران زيستشناسي پايان بخش صفحات مجلهاند.
پشت جلد را تصويري از مرغ سليمان، يا هدهد يا همان شانه به سر كه پرندهي اشناي محيط زيستمان است مزين كرده است.
محتواي اين شماره هم سراسر مانند شمارههاي پيشين، محصول كار دهها تن از دبيران زيستشناسي، استادان دانشگاهها و نيز كارشناسان آموزشي است كه همه و همه با هدف پيشرفت آموزش زيستشناسي در كشور ارائه شدهاند. اين شماره خواندني است، آن را جدي بگيريد، خوبيهاي آن را به ديگران بگوييد، اما عيبهاي كار را به خود ما. سپاس.
يكي داستان است پُر آب چشم
تابستان وقتي پاي به كشورمان ميگذارد كه در نقطهاي از قلب سرزمين پهناورمان ايران، گلهاي سرنگون، مهتابي و شبتابِ كميابترين گياه زمين شكوفا ميشوند. پس بيمناسبت نيست كه سخن اين تابستان را در شرحي از اين گياه علفيِ پايا آغاز كنيم كه گروهي نگران، نگين گرانبهاي طبيعت سرزمينمان ميخوانندش و در هراس از ناياب شدناشاند.
اين نگين گرانبهاي تنوع زيستي سرزمينمان كه «سوسن چلچراغ (Lilium ledebourii)» نام دارد، در سال 1354در نزديكي روستاي داماش از توابع عمارلو از شهرستان رودبار شناسايي شد، در زمرهي آثار ملی محیط زیست کشورمان به ثبت رسید و در زيستگاه خود تحت حفاظت قرار گرفت. براي داشتن تصوري از ارزش و اهميت اين گياه، كافي است اندكي بينديشيم كه اين گوهر كمياب به تعداد معدود فقط در همين نقطه از كرهي زمين ميرويد و به دشواري تكثير ميشود.
البته، در اين جا قصد نداريم به معرفي و ويژگيهاي سوسن چلچراغ بپردازيم، بلكه غرض بيشتر ذكر مثالي از ذخاير زيستي و ايجاد بهانهاي براي مرور تنوع زيستي كشورمان و نيز با ارائهي پيشنهادي اشاره به فوريت حفاظت از آن است.
يكي از ويژگيهاي محيط زيست كشورمان تنوع زيستي بيهمتاي آن است. در شرح گسترهي اين تنوع زيستي همين بس كه اطلاعاتي را از منابع محيط زيستي و كارشناسان محيط زيست نقل كنيم: تا كنون در حدود 8000 گونهي گياهي، 174 گونه ماهي در آبهاي داخلي، 20 گونه دوزيست، 206 گونه خزنده، 514 گونه پرنده، 194 گونه پستاندار و 25000 گونه حشره در ايران شناسايي شدهاند. شمار گياهان شناسايي شدهي ايران برابر با كلّ گياهان اروپاست كه در حدود چهاربرابر كشور ما وسعت دارد. البته پر واضح است كه كسي شمار واقعي گونههاي ايران را نميداند و اعدادي كه آوريم همه نمايندهي شمار گونههاي شناخته شده است، نه شمار واقعي گونهها؛ چه، تنوع زيستي به كوه يخي ميماند، شناور بر آب، طوري كه بخش بزرگتر آن از ديدهها پنهان است.
ميدانيم كه اين تنوع زيستيِ بيهمتاي سرزمين پهناورمان ايران، هماهنگ و متناسب با تنوع اقليمي و جغرافياي زيستي آن است و نيز ميدانيم كه ميتوان در كشورمان نمونههايي از بسياري از اقليمها و زيستگاههاي جهان را يافت: اقليم خشك بري، اقليم خشك استپي، اقليم معتدل كوهستاني، اقليم معتدل خزري و اقليم معتدل نسبتاً مرتفع. در كشور ما رشته كوههاي عظيم، جنگلهاي پهناور، علفزارهاي گسترده، بيابانهاي خشك و بيگياه، دشتهاي حاصلخيز، درياچهها و درياها، جزيرهها و تالابهاي بزرگ و كوچك بسيار، همه بيانگر دو واژهاند: تنوع و تضاد.
تضادهاي اقليمي، توپوگرافيك و زمين شناختي اين سرزمين، گسترهي وسيعي از اقليمها و اكوسيستمهاي گوناگون را به وجود آورده است: گرماي هواي تابستاني ساحلهاي خليج فارس به 53 درجهي سانتيگراد، اما سرماي هواي زمستاني شمال غرب كشور به حدود 40- درجهي سانتيگراد ميرسد؛ ارتفاع زمين سواحل درياي خزر 25 متر پايينتر از سطح درياهاي آزاد است، در حالي كه كم نيست شمار قلههايي از كوهستانهاي سرزمينمان كه بيش از 4000 متر بلندي دارند؛ ميزان بارندگي سالانهي جنگلهاي حاشيهي درياي خزر به 2400 ميليمتر ميرسد، در حالي كه ممكن است بر شنزارهاي كوير لوت چند سال باراني نبارد؛ در ساحل خليج فارس، كمي دورتر از نخلستانهاي گسترده، جنگلهاي انبوه حرّا هنگام جزر با شُشريشههاي خود نفس ميكشند، اما دامنههاي شمالي كشور را جنگلهاي انبوه درختان پهنبرگ پوشاندهاند. در سرزمين ما كوههاي بلند و هميشه پربرف، مشرف به جلگههاي گرمسيري سواحل خليج فارس و درياي عماناند!
افزون بر آن، سرزمين ما ايران در منطقهاي قرار دارد كه محل اتصال سه قارهي اروپا، آسيا و افريقا به يكديگر است. اين سهراهي موجب شده است كه گياهان و جانوران هر سه قاره، در اين كشور زادوولد كنند. در سرزمين ما سياه خروس قفقازي در كنار اكراس افريقايي و ماهي آزاد شمال در نزديكي تمساح بلوچستان زندگي ميكنند و شگفت نيست كه در اين سرزمين بزرگترين پستاندار جهان، يعني نهنگ آبي 180000 كيلوگرمي در نزديكي حشرهخور كوتولهي 2 گرمي زندگي كنند.
دربارهي تنوع زيستي گذشته ميتوان از زبان گذشتگان شنيد. مسافران، شكارچيان و جهانگردانِ گذشته از تنوع زيستي كشورمان داستانهايي شيرين و دلچسب گفتهاند. فيروز [2] چند مورد از اين داستانها را نقل كرده است:
«فرير » كلنل فرانسوي كه در قشون ايران خدمت ميكرد، در شرح سفر خود به خراسان در سال 1845 نوشته است: «...تجسم آن همه حيوان شكاري كه بين هديره و كاريز ديديم، تقريباً غير ممكن است. مخصوصاً نزديك محمودآباد. گوزن [احتمالاً آهو] در گلّههاي چندصد رأسي مشغول چرا بودند...همهي انواع كبكها در اين دشتها ديده ميشود، گاهي هم هوبره يا ببر شاهي به چشم ميخورد، ولي پلنگ و كفتار و گرگ و شغال فراواناند...». اُدُنوان در سال 1880 در مورد سفرش به شرق درياي خزر در مرز ايران و روسيه نوشته است كه «...ماهي سفيد در يك رود كوچك به قدري زياد بود كه قادر به حركت نبودند، جز تقلا كردن و پرش از روي يكديگر. وقتي سوار بر اسب از اين آب ميگذشتند، تعداد زيادي ماهي زير سُم اسب له ميشدند. قزاقها تعدادي را با زدن آنها با نوك شمشير به دست ميآوردند يا سادهتر، با گرفتن دُم ماهي با دست و به بيرون آب پرت كردن آنها...». پيتر اسكات در دههي 1930 دربارهي تالاب انزلي چنين مينويسد: «...هرگز به خواب هم نميديدم كه ممكن باشد اين پرندگان مورد علاقهي من در چنين تعداد عجيبي در يك جا تجمع كنند. بلند شدنشان از كنار نيزار به [حركت] دود ميماند. در آن موقع فكر كردم كه بايد حدود 20 ميليون مرغابي بر همين يك مرداب وجود داشته باشد...».
تا اين جا، موضوع نگران كننده نبود. اما آنان كه به طبيعت و محيط زيست نگرشي سيستمي دارند و ميدانند كه نابودي يكي از حلقههاي شبكهي حيات در كاركرد نظام طبيعت اختلال ايجاد ميكند، هنگامي كه شاهد سرعت كاهش تنوع زيستي كشورمان هستند، داستان محيط زيستمان را پُر آب چشم مييابند. مقايسهي تنوع زيستي امروز با گذشتهاي نه چندان دور واقعيتي تلخ را از وجود نوعي بيماري وخيم نمايان ميكند.
از حدود 8000 گونهي گياهي كشورمان، 1700 گونه فقط در ايران ميرويند. امروزه وضع به گونهاي است كه از ميان اين تنوع باقي مانده 20 گونهي علفي كه از تيرههاي چتريان، شببو، گاوزبان، گل استكاني، شبنمي و نعناعياناند، وضعيت نامناسبي دارند.
12 گونه از ماهيهاي ايران در فهرست سرخ IUCN قرار دارند و در خطر انقراضاند: ماهي آزاد، سوف، كُلمه، سيم، زردك، سرخ بال، شيشه ماهي، ماهي شيپ، ماهي كورغار، سگ ماهي غارزي، كپور دنداندار گنو، كپور دنداندار زاگرس. چهار گونهي آخر انحصاري ايراناند.
دو گونه دوزيست، يعني سمندر ايراني و سمندرغارزي در فهرست سرخ قرار دارند و از دوزيستان حفاظت شدهي ايراناند.
از خزندگان ايران، لاكپشت عقابي در وضعيت بحراني است، لاكپشت سبز، لاكپشت دريايي، لاكپشت فراتي، افعي البرزي و افعي خالدار و نيز كروكوديل تالابي، لاكپشت مهميز دار و آسيايي و تمساح و افعي دماوندي در خطر انقراضاند.
سه گونه از پرندگان ايران در وضعيت بحراني به سر ميبرند. درناي سيبري، دال پشت سفيد، گيلانشاه خالدار. اردك سفيد در معرض انقراض است و 12 گونه از پرندگان ايران آسيب پذيرند: غاز پيشاني سفيد، عروس غاز، اردك مرمري، عقاب ماهي خور پالاس، عقاب تالابي، عقاب شاهي، دليجهي كوچك، خروس كولي دشتي، يلوهي حنايي، ميش مرغ، فاختهي خاوري و باكلان سياه.
دو گونه از پستانداران ايران، چندي است كه منقرض شده اند: ببر مازندراني به كلي از جهان رخت بربسته است و شير ايراني كه حداقل در محيط زيست خود، يعني ايران منقرض شده است . در فهرست سرخ IUCN به جز زير گونهي ايراني يوزپلنگ آسيايي، خرس سياه و شير ايراني كه در آستانهي انقراض اعلام شدهاند، سيزده گونه از پستانداران ايران آسيب پذير دانسته شده اند: پازن، گاو دريايي، خفاش سندي، شنگ، سنجابك دم موشي، خفاش بِكشتاين، خفاش انگشت دراز، خفاش حنايي، خفاش نعل اسبي مديترانهاي، خفاش نعل اسبي كوچك، خفاش نعل اسبي مهلي، قوچ و ميش، فك خزري. زير گونهي ايراني گور آسيايي نيز در معرض خطر است .
براستي عامل يا عواملي بيماريزاي محيط زيستمان كداماند؟ كارشناسان در پاسخ به اين پرسش، تبديل و تخريب زيستگاهها را عامل اصلي اين بيماري ميدانند و عوامل ديگري مانند شكار بيش از حد، تورگذاري و تله گذاريهاي غيرقانوني، ورود گونههاي بيگانه و مهاجم و سرانجام كمآگاهي شهروندان از اهميت محيط زيست را نيز در وخامت آن دخيل ميدانند.
به پايان اين مقال رسيديم. اگر ميپرسيد كه پس راه نجات كدام است، نگارندهي اين سطور بيش از يك راه حل سراغ ندارد؛ راه حلي آسان ولي كارآمد كه در يك كلمه خلاصه ميشود: آموزش.
والسلام
سردبير
منابع
1. خسروي فرد، سام(1384). ميراث طبيعي ايران. تهران: دفتر پژوهشهاي فرهنگي
2. فيروز، اسكندر(1378). حيات وحش ايران: مهرهداران. تهران: مركز نشر دانشگاهي
3. اسدي، مصطفي (1375). راهنماي طرح فلور ايران. تهران: مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع وزارت كشاورزي
4. فرهنگ دره شوري، بيژن؛ كسراييان، نصرالله (1385). طبيعت ايران. تهران: روزنه كار
5. منصوري، جمشيد (1387). راهنماي پرندگان ايران. تهران: كتاب فرزانه
6. ضيايي، هوشنگ (1387). راهنماي صحرايي پستانداران ايران. تهران: كانون آشنايي با حيات وحش