تبليغاتX
نشریه‌ی رشد آموزش زیست‌شناسی - سرمقاله‌ي شماره‌ي 75، تابستان 1388

يكي داستان است پُر آب چشم

تابستان وقتي پاي به كشورمان مي‌گذارد كه در نقطه‌اي از قلب سرزمين‌ پهناورمان ايران، گل‌هاي سرنگون، مهتابي و شب‌تابِ كمياب‌ترين گياه زمين شكوفا مي‌شوند. پس بي‌مناسبت نيست كه سخن اين تابستان را در شرحي از اين گياه علفيِ پايا آغاز كنيم كه گروهي نگران، نگين گران‌بهاي طبيعت سرزمين‌مان مي‌خوانندش و در ‌هراس‌ از ناياب شدن‌اش‌اند.
اين نگين گران‌بهاي تنوع زيستي سرزمين‌مان كه «سوسن چلچراغ (Lilium ledebourii)»  نام دارد، در سال 1354در نزديكي روستاي داماش از توابع عمارلو از شهرستان رودبار شناسايي شد، در زمره‌ي آثار ملی محیط زیست کشورمان به ثبت رسید و در زيستگاه خود تحت حفاظت قرار گرفت. براي داشتن تصوري از ارزش و اهميت اين گياه، كافي است اندكي بينديشيم كه اين گوهر كمياب به تعداد معدود فقط در همين نقطه از كره‌ي زمين مي‌رويد  و به دشواري تكثير مي‌شود.
البته، در اين جا قصد نداريم به معرفي و ويژگي‌هاي سوسن چلچراغ بپردازيم، بلكه غرض بيش‌تر ذكر مثالي از ذخاير زيستي و ايجاد بهانه‌اي براي مرور تنوع زيستي كشورمان و نيز با ارائه‌ي پيشنهادي اشاره به فوريت حفاظت از آن است.
يكي از ويژگي‌هاي محيط زيست كشورمان تنوع زيستي بي‌همتاي آن است. در شرح گستره‌ي اين تنوع زيستي همين بس كه اطلاعاتي را از منابع محيط زيستي و كارشناسان محيط زيست نقل كنيم: تا كنون در حدود 8000 گونه‌ي گياهي، 174 گونه‌ ماهي در آب‌هاي داخلي، 20 گونه دوزيست، 206 گونه خزنده، 514 گونه پرنده، 194 گونه پستاندار و 25000 گونه حشره در ايران شناسايي شده‌‌اند. شمار گياهان شناسايي شده‌ي ايران برابر با كلّ گياهان اروپاست كه در حدود چهاربرابر كشور ما وسعت دارد. البته پر واضح است كه كسي شمار واقعي گونه‌هاي ايران را نمي‌داند و اعدادي كه آوريم همه نماينده‌ي شمار گونه‌هاي شناخته شده است، نه شمار واقعي گونه‌ها؛ چه، تنوع زيستي به كوه يخي مي‌ماند، شناور بر آب، طوري كه بخش بزرگ‌تر آن از ديده‌ها پنهان است.
مي‌دانيم كه اين تنوع زيستيِ بي‌همتاي سرزمين پهناورمان ايران، هماهنگ و متناسب با تنوع اقليمي و جغرافياي زيستي آن است و نيز مي‌دانيم كه مي‌توان در كشورمان نمونه‌هايي از بسياري از اقليم‌ها و زيستگاه‌هاي جهان را  يافت: اقليم خشك بري، اقليم خشك استپي، اقليم معتدل كوهستاني، اقليم معتدل خزري و اقليم معتدل نسبتاً مرتفع. در كشور ما رشته كوه‌هاي عظيم، جنگل‌هاي پهناور، علفزارهاي گسترده، بيابان‌هاي خشك و بي‌گياه، دشت‌هاي حاصل‌خيز، درياچه‌ها و درياها، جزيره‌ها و تالاب‌هاي بزرگ و كوچك بسيار، همه بيانگر دو واژه‌اند: تنوع و تضاد.
تضادهاي اقليمي، توپوگرافيك و زمين شناختي اين سرزمين، گستره‌ي وسيعي از اقليم‌ها و اكوسيستم‌هاي گوناگون را به وجود آورده است: گرماي هواي تابستاني ساحل‌هاي خليج فارس به 53 درجه‌ي سانتي‌گراد، اما سرماي هواي زمستاني شمال غرب كشور به حدود 40- درجه‌ي سانتي‌گراد مي‌رسد؛ ارتفاع زمين سواحل درياي خزر 25 متر پايين‌تر از سطح درياهاي آزاد است، در حالي كه كم نيست شمار قله‌هايي از كوهستان‌هاي سرزمين‌مان كه بيش از 4000 متر بلندي دارند؛ ميزان بارندگي سالانه‌ي جنگل‌هاي حاشيه‌ي درياي خزر به 2400 ميلي‌متر مي‌رسد، در حالي كه ممكن است بر شن‌زارهاي كوير لوت چند سال باراني نبارد؛ در ساحل خليج فارس، كمي دورتر از نخلستان‌هاي گسترده، جنگل‌هاي انبوه حرّا هنگام جزر با شُش‌ريشه‌هاي خود نفس مي‌كشند، اما دامنه‌هاي شمالي كشور را جنگل‌هاي انبوه درختان پهن‌برگ پوشانده‌اند. در سرزمين ما كوه‌هاي بلند و هميشه پربرف‌، مشرف به جلگه‌هاي گرمسيري سواحل خليج فارس و درياي عمان‌اند!
افزون بر آن، سرزمين ما ايران در منطقه‌اي قرار دارد كه محل اتصال سه قاره‌ي اروپا، آسيا و افريقا به يكديگر است. اين سه‌راهي موجب شده است كه گياهان و جانوران هر سه قاره، در اين كشور زادوولد كنند. در سرزمين ما سياه خروس قفقازي در كنار اكراس افريقايي و ماهي آزاد شمال در نزديكي تمساح بلوچستان زندگي مي‌كنند و شگفت نيست كه در اين سرزمين بزرگ‌ترين پستاندار جهان، يعني  نهنگ آبي 180000 كيلوگرمي در نزديكي حشره‌خور كوتوله‌ي 2 گرمي زندگي ‌كنند.
درباره‌ي تنوع زيستي گذشته مي‌توان از زبان گذشتگان شنيد. مسافران، شكارچيان و جهانگردانِ گذشته از تنوع زيستي كشورمان داستان‌هايي شيرين و دلچسب گفته‌اند. فيروز [2] چند مورد از اين داستان‌ها را نقل كرده است:
«فرير » كلنل فرانسوي كه در قشون ايران خدمت مي‌كرد، در شرح سفر خود به خراسان در سال 1845 نوشته است: «...تجسم آن همه حيوان شكاري كه بين هديره و كاريز ديديم، تقريباً غير ممكن است. مخصوصاً نزديك محمودآباد. گوزن [احتمالاً آهو] در گلّه‌هاي چندصد رأسي مشغول چرا بودند...همه‌ي انواع كبك‌ها در اين دشت‌ها ديده مي‌شود، گاهي هم هوبره يا ببر شاهي به چشم مي‌خورد، ولي پلنگ و كفتار و گرگ و شغال فراوان‌اند...». اُدُنوان  در سال 1880 در مورد سفرش به شرق درياي خزر در مرز ايران و روسيه نوشته است كه «...ماهي سفيد در يك رود كوچك به قدري زياد بود كه قادر به حركت نبودند، جز تقلا كردن و پرش از روي يكديگر. وقتي سوار بر اسب از اين آب مي‌گذشتند، تعداد زيادي ماهي زير سُم اسب له مي‌شدند. قزاق‌ها تعدادي را با زدن آن‌ها با نوك شمشير به دست مي‌آوردند يا ساده‌تر، با گرفتن دُم ماهي با دست و به بيرون آب پرت كردن آن‌ها...». پيتر اسكات  در دهه‌ي 1930 درباره‌ي تالاب انزلي چنين مي‌نويسد: «...هرگز به خواب هم نمي‌ديدم كه ممكن باشد اين پرندگان مورد علاقه‌ي من در چنين تعداد عجيبي در يك جا تجمع كنند. بلند شدن‌شان از كنار ني‌زار به [حركت] دود مي‌ماند. در آن موقع فكر كردم كه بايد حدود 20 ميليون مرغابي بر همين يك مرداب وجود داشته باشد...».
تا اين جا، موضوع نگران كننده‌ نبود. اما آنان كه به طبيعت و محيط زيست نگرشي سيستمي دارند و مي‌دانند كه نابودي يكي از حلقه‌هاي شبكه‌ي حيات در كاركرد نظام طبيعت اختلال ايجاد مي‌كند، هنگامي كه شاهد سرعت كاهش تنوع زيستي كشورمان هستند، داستان محيط زيست‌مان را پُر آب چشم مي‌يابند. مقايسه‌ي تنوع زيستي امروز با گذشته‌اي نه چندان دور واقعيتي تلخ را از وجود نوعي بيماري وخيم نمايان مي‌كند.
از حدود 8000 گونه‌ي گياهي كشورمان، 1700 گونه فقط در ايران مي‌رويند. امروزه وضع به گونه‌اي است كه از ميان اين تنوع باقي مانده 20 گونه‌ي علفي كه از تيره‌هاي چتريان، شب‌بو، گاوزبان، گل استكاني، شبنمي و نعناعيان‌ا‌ند، وضعيت نامناسبي دارند.
12 گونه از ماهي‌هاي ايران در فهرست سرخ IUCN  قرار دارند و در خطر انقراض‌اند: ماهي آزاد، سوف، كُلمه، سيم، زردك، سرخ بال، شيشه ماهي، ماهي شيپ، ماهي كورغار، سگ ماهي غارزي، كپور دندان‌دار گنو، كپور دندان‌دار زاگرس. چهار گونه‌ي آخر انحصاري ايران‌اند.
دو گونه دوزيست، يعني سمندر ايراني و سمندرغارزي در فهرست سرخ قرار دارند و از دوزيستان حفاظت شده‌ي ايران‌اند.
از خزندگان ايران، لاكپشت عقابي در وضعيت بحراني است، لاكپشت سبز، لاكپشت دريايي، لاكپشت فراتي، افعي البرزي و افعي خالدار و نيز كروكوديل  تالابي، لاكپشت مهميز دار و آسيايي و تمساح و افعي دماوندي در خطر انقراض‌اند.
سه گونه از پرندگان ايران در وضعيت بحراني به سر مي‌برند. درناي سيبري، دال پشت سفيد، گيلانشاه خالدار. اردك سفيد در معرض انقراض است و 12 گونه از پرندگان ايران آسيب پذيرند: غاز پيشاني سفيد، عروس غاز، اردك مرمري، عقاب ماهي خور پالاس، عقاب تالابي، عقاب شاهي، دليجه‌ي كوچك، خروس كولي دشتي، يلوه‌ي حنايي، ميش مرغ، فاخته‌ي خاوري و باكلان سياه.
دو گونه از پستانداران ايران، چندي است كه منقرض شده اند: ببر مازندراني به كلي از جهان رخت بربسته است  و شير ايراني كه حداقل در محيط زيست خود، يعني ايران منقرض شده است . در فهرست سرخ IUCN به جز زير گونه‌ي ايراني يوزپلنگ آسيايي، خرس سياه و شير ايراني كه در آستانه‌ي انقراض اعلام شده‌اند، سيزده گونه از پستانداران ايران آسيب پذير دانسته شده اند: پازن، گاو دريايي، خفاش سندي، شنگ، سنجابك دم موشي، خفاش بِكشتاين، خفاش انگشت دراز، خفاش حنايي، خفاش نعل اسبي مديترانه‌اي، خفاش نعل اسبي كوچك، خفاش نعل اسبي مهلي، قوچ و ميش، فك خزري. زير گونه‌ي ايراني گور آسيايي نيز در معرض خطر است .
براستي عامل يا عواملي بيماري‌زاي محيط زيست‌مان كدام‌اند؟ كارشناسان در پاسخ به اين پرسش، تبديل و تخريب زيستگاه‌ها را عامل اصلي اين بيماري مي‌دانند و عوامل ديگري مانند شكار بيش از حد، تورگذاري و تله‌ گذاري‌هاي غيرقانوني، ورود گونه‌هاي بيگانه و مهاجم و سرانجام كم‌آگاهي شهروندان از اهميت محيط زيست را نيز در وخامت آن دخيل مي‌دانند.
به پايان اين مقال رسيديم. اگر مي‌پرسيد كه پس راه نجات كدام است، نگارنده‌ي اين سطور بيش‌ از يك راه حل سراغ ندارد؛ راه حلي آسان ولي كارآمد كه در يك كلمه خلاصه مي‌شود: آموزش.


والسلام
سردبير

منابع
1. خسروي فرد، سام(1384). ميراث طبيعي ايران. تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي
2. فيروز، اسكندر(1378). حيات وحش ايران: مهره‌داران. تهران: مركز نشر دانشگاهي
3. اسدي، مصطفي (1375). راهنماي طرح فلور ايران. تهران: مؤسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع وزارت كشاورزي
4. فرهنگ دره شوري، بيژن؛ كسراييان، نصرالله (1385). طبيعت ايران. تهران: روزنه كار
5. منصوري، جمشيد (1387). راهنماي پرندگان ايران. تهران: كتاب فرزانه
6. ضيايي، هوشنگ (1387). راهنماي صحرايي پستانداران ايران. تهران: كانون آشنايي با حيات وحش


لينك ثابت | نويسنده:‌‌ محمد كرام‌الديني | موضوع | تاريخ |