
هشتاد
ميل جان در حکمت است و در علوم
ميل تن در باغ و راغ است و کروم
ميل جان اندر ترقي و شرف
ميل تن در کسب و اسباب علف
گر بگويم شرح اين بي حد شود
مثنوي هشتاد تا کاغذ شود
مثنوي معنوي، دفتر سوم
1. ربع قرن فعاليت
مجلهي رشد آموزش زيستشناسي با انتشار اين شماره كه از قضا هشتادمين شماره هم هست، بيست و پنجمين سال عمر خود را پشت سر ميگذارد؛ يعني به ربع قرن كوشش براي گسترش كيفيت آموزش زيستشناسي كشور پايان ميدهد و وارد بيست و ششمين سال زندگي خود مي شود . بد نيست در اين جا به قصد مقايسهي موقعيت نخستين و كنوني مجله و نيز وضعيت جامعهي آموزشي زيستشناسي، به نخستين شمارهي مجله سر بزنيم و مقصد و مقصود از انتشار را در آن بخوانيم. در نخستين صفحهي نخستين شمارهي مجلهي رشد آموزش زيستشناسي كه در پاييز 1364 منتشر شده است، چنين ميخوانيم:
... شمهاي از وضع نامطلوب كنوني را شرح ميدهيم تا خوانندگان براي تصور و تصديق وضع مطلوبي كه با نشر اين مجله بدان بايد رسيد، آمادگي بيشتر پيدا كنند:
وضع كنوني چنين است كه معلمان پس از فراغت از تحصيل ارتباط منظم و مستمري با رشتهي تحصيلي سابق خود كه رشتهي تدريس فعلي آنان است، ندارند. بسياري از آنان به حكم وظيفه و شوق خدمت به شهرها و حتي بخشهاي دور افتاده ميروند و به بحث و درس و استاد و كتاب و كتابخانه و كتابفروشي دسترس ندارند. تنها كتابي كه ناچار در دست آنهاست، غالباً همان كتاب درسي آنهاست كه در آن هر ساله تغييراتي كلي و جزئي روي ميدهد، بي آن كه دليل آن تغييرات را شنيده يا دانسته باشند. گاهي بخشنامهاي كه موفق شده خود را از لا به لاي مقررات و موانع اداري تا دفتر مدرسه برساند، به دست معلمان ميرسد كه آن هم لحني اداري و خشك و كوتاه دارد. كلاسهاي آموزش ضمن خدمت نيز اگر تشكيل شود، كافي نيست و همچون باران بهاري كوتاهي است كه تند ميبارد و زود ميايستد و دوباره گرماي سخت و تشنگي آغاز ميشود. اما اين صدها هزار معلمي كه براي سربلندي و نجات جامعهي خود در روستاهاي مهجور و شهرهاي دور ميهن خود خدمت ميكنند، محتاج يك جويبار جاري مداومي هستند كه آب زلال سرچشمههاي علم و تجربه را آهسته و پيوسته همواره در دسترس آنان قرار دهد. آيا رشد آموزش زيستشناسي ميتواند آن جويبار جاري هميشگي باشد؟ اميد ما اين است، تا خدا چه خواهد...
البته در اين جا نميخواهيم به قصد تبليغ از پيشينهي خود دفاع كنيم يا به توجيه كردههاي خود در اين ربع قرن فعاليت علمي– آموزشي بپردازيم و از زحمتهاي كساني كه در اين مدت در راه اعتلاي آموزش زيستشناسي كشور تلاش كردند، سپاسگزاري كنيم. داوري را نخست به داور يگانه و سپس به شما واميگذاريم كه معتقديم در اين باره به عدل قضاوت خواهيد كرد. همچنين معتقديم كه خود شما دربارهي پيشرفت وضعيت آموزشي از بيست و پنج سال پيش تا كنون خوب قضاوت خواهيد كرد. اما، به مناسبت هشتادمين شماره و نيز ورود مجله به دومين ربع قرن عمر خود، در اين شماره گفت و گويي درج كردهايم با دكتر احمد مجد، استاد و چهرهي ماندگار زيستشناسي كشور كه از بنيادگذاران و نخستين اعضاي هيئت تحريريهي اين مجله نيز بودهاند.
نوشتن بهتر از ويراستاري؟
2. يكي از ويژگيهاي زبان فارسي آن است كه حتي وقتي نوشتهاي چندصدساله را ميخواني، به آساني مقصود نويسنده را درمييابي و در برخي موارد، اگر نام نويسنده را نداني ممكن است تصور كني كه آن را همسايه بغل دستي همين ديشب نوشته است. مثلاً نظامي گنجوي، شاعر بزرگ قرن ششم هجري در ذيل قسمت «تنها ماندن شيرين و زاري كردن وي» در يكي از پنج مثنوي ماندگار خود: «خسرو و شيرين»، چنين سرده است: «بُوَد بيماري شب جان سپاري، ز بيماري بتر بيمار داري» و نزديك به هشتصد سال بعد از آن يكي از طنزپردازان كه معاصر ماست، به مصرع دوم آن مصرعي افزوده و بيتي چنين از آب در آورده است:
«ز بيماري بتر بيمارداري نوشتن بهتر از ويراستاري».
حقيقت نهفته در اين بيت شعر دورگهي طنزآلود چنان آشكار است كه كساني كه امروزه دست در كار ويرايش دارند، آن را دلنشين و دلپذير و زبان حال خود ميدانند. چون شوربختانه فن ويرايش به ويژه ويرايش متنهاي علمي آن چنان كه بايد و شايد در جامعهي ما رواج نيافته و هنوز چندان مقبول نيست. اي بسا مؤلف يا مترجماني كه بحق يا به ناحق از ويراستار خود دل خوش ندارند و سايهي او را با تير ميزنند؛ چون عقيده دارند كه طرف جايگاه خويش را بدرستي درك نكرده يا پاي از گسترهي وظايف خود فراتر نهاده است.
از سوي ديگر بسيارند ويراستاران علمي كه معتقدند برخي از افرادي كه براي علمورزي، پژوهش و آموزش علم تربيت شدهاند، آداب نوشتن نميدانند و با ترجمههاي تحتاللظي و با بيدقتيهاي خود تيشه به ريشهي زبان مادري مي زنند. به طوري كه ويراستن متني كه آنان ساختهاند، از نوشتن دوباره دشوارتر است و لذاست كه نوشتن را بهتر از ويراستاري ميدانند.
3. آفرينش سلول مصنوعي؟
يکي از خبرهاي مهم دنياي زيستشناسي در هنگام نوشتن اين سطور (خردادماه 1389) خلق سلول مصنوعي در آزمايشگاه است. اين خبر يکي از مهمترين خبرهايي است که از دنياي پژوهشگران زيستشناسي به بيرون نشت کرده و جامعه را با اظهار نظرهاي مخالف و موافق بسيار رو به رو کرده است. بيگمان خلق حيات مصنوعي يکي از بحثانگيزترين زمينههاي علم زيستشناسي به شمار ميرود و علم زيستشناسي را در نخستين دههي هزارهي سوم به مؤثرترين علوم تجربي تبديل کرده است. لذا، در اين شماره گفت و گويي درج کردهايم با تيم سازندهي اين سلول مصنوعي يا با عنوان درستتر ژنوم مصنوعي. در اين گفت و گو سازندگان نخستين ژنوم مصنوعي به بسياري از پرسشهاي رايج پاسخ دادهاند.
4. سوسن چلچراغ
تصويري كه روي جلد اين شماره مشاهده ميكنيد، عكسي است از سوسن چلچراغ (Lilium lederbourii) گياه بسيار كمياب و يگانه گياه ملي ايران. اين گياه در سال 1354 كه «لدربوري» گياهشناس فرانسوي در منطقهي داماش از بخش عمارلو در رودبار استان گيلان آن را شناسايي كرد، ازسوى شوراى عالى محيط زيست كشور به عنوان تنها گياه ملي ايران، درزمرهي آثار طبيعي ملي كشور به ثبت رسيد.
سوسن چلچراغ گياهي علفي و پاياست، پياز آن تخممرغي شكل، اندكي نامتقارن و باريك است، 7-4 سانتيمتر قطر دارد، سفيد يا سفيد مايل به زرد و پولكدار است.
ساقهي سوسن چلچراغ راست با 150-50 سانتيمتر طول، ضخيم، محكم و سبز داراي شيارهاي كمعمق است. برگهاي آن راست و نوكتيزند و گسترهاي تقريباً به اندازهي 20-10×140-100 ميليمتر دارند. برگهاي بالاي ساقه كوچكترند. گلهاي اين گياه سفيد، معطر و واژگوناند و 6-5 سانتيمتر قطر دارد. گلبرگها نيزهمانند، 5ر8-7×8ر1-5ر1 سانتيمتر وسعت دارند و نقطههايي سرخ مايل به قهوهاي در حاشيههاي آنها مشاهده ميشود. گلآذين خوشهاي، شهددانها سبز، دانههاي گرده سرخ، خامه بسيار بلندتر از بساكها و كلاله سبز است. كپسول ميوه 45-30×32-25 ميليمتري است و راست و واژگون و تقريباً شش وجهي است. سوسن چلچراغ در خرداد ماه به گل مينشيند. زيستگاه گياه سوسن چلچراغ زيستگاهي حفاظت شده به مساحت 5700 متر مربع در ارتفاع 1900-1700 متري در 44 دقيقه و 36 درجه شمالي و 48 دقيقه و 49 درجه طول شرقي در نزديكي روستاي داماش در استان گيلان است. بياييد محيط زيستمان را بهتر بشناسيم و آن را به نسل بعد بشناسانيم.
5. تبريک
فرا رسيدن پاييز، بهار تعليم و تربيت، بر همهي شما مبارک باد. والسلام
سردبير